X
تبلیغات
رایتل

سلام

برای تشکیل منبعی برای سوالات مربوط به ویزای کار و ویزای تحصیلی کانادا دو صفحه زیر تشکیل شد تا محلی برای جمع آوری سوالات باشه:


canada.blogsky.com/workpermit


canada.blogsky.com/studypermit

سلام

یک کلام، با ویزای توریستی نمیشه اقامت گرفت:

با یکی از دوستان یک سری ایمیل رد و بدل کردیم که بدنیست شما هم ببینید:


سلام آقا رامین من وبلاگ شما رو دیشب پیدا کردم و در حال مطالعه از اولین پست هاتون هستم.

امیدوارم همچنان مثل سابق حوصله و صبر جهت پاسخ به سوالات را داشته باشید.

من یه سوال دارم اگر تمایل داشتید جواب بدید ممنون میشم.

ویزای توریستی 5 ساله کانادا ماه پیش گرفتم. تصمیم دارم قبل از شروع سال میلادی بیام ولی نگران سردی هوا این چیزا هستم. حالا همه اینا به کنار، سوال من اینه میتونم با این ویزا توریستی دنبال کار بگردم و اقامت دایم بگیرم؟

با تشکر-دوست




سلام

خیر، ویزای توریستی فقط برای مقاصد توریسم قابل استفادست و کار و تحصیل جزو این مقاصد تعریف نمیشه.

ارادتمند

رامین



با تشکر ایمیل شما رو دریافت کردم.

ولی وکیلی که این کار را برای انجام داد گفتن تعداد افرادی که به صورت توریستی می آیند کانادا، شرایط و امکان تبدیل و تغییر نوع ویزا تا قبل از پایان مهلت اقامت دارند.

خواستن توانستن است.

با تشکر-دوست


سلام

صحبتی که اون وکیل به شما بصورت در لفافه گفتن این بوده:

تعداد افرادی که به صورت توریستی می آیند کانادا، برای پناهندگی اقدام میکنند.

ولی اون آقای وکیل به شما نگفتن:

- دقیقا همون پروسه ی پناهندگی رو میشه در ترکیه هم انجام داد و نیازی به پرداخت هزینه ی گذاف و اقدام در داخل کانادا نیست.

- پس از اقدام برای برای پناهندگی در داخل کانادا با نظر قاضی یا افسر پرونده اگر به شما اطمینان نکنند ممکنه تا پایان پروسه ی پناهندگی در بازداشت خواهید بود.

- اگر درخواست پناهندگی شما رد شد از دادگاه مستقیما به بازداشتگاه، بعد فرودگاه و بعد کشوری که درش اقامت قانونی دارید (مثلا ایران برای شما) منتقل میشید.

- اگر پرونده ی پناهندگی شما در کانادا رد بشه، بخاطر دروغی که در هنگام گرفتن ویزای توریستی گفتید بطور نسبی از هر گونه اقدام توریستی و اقامتی در دنیای غرب محروم میشید.

- پس از بازگشت به ایران چون اقدام به ترک تابعیت کردید عواقب قانونی سنگینی در انتظار شماست.

البته شاید هم منظور وکیل شما اقدام برای ویزای تحصیل یا کار در کاناداست که این کار رو با شرایط یکسان نیشه از ایران هم انجام داد و هیچ فرقی بین اقدام از خارج یا داخل کانادا نیست، فقط تنها نکته اینه که اگر ویزای کار یا تحصیل شما تا پایان مدت ویزای توریستی شما صادر نشه مجبور به برگشتن به ایران و اومدن دوباره به کانادا میشید. در ضمن اینکه در بدو ورود با ویزای توریستی اگر مدارک یا شواهدی دال بر قصد شما به تحصیل یا کار در کانادا یافت بشه، ویزای شما قبل از ورود باطل، شما بازداشت و برگردانده به ایران میشید و این خلاف شما اقدامات مهاجرتی آینده شما رو هم تحت الشعاع قرار میده

خواستن توانستن هست، اما اگر بخواید کار غیرقانونی یا غیرمتعارف و خلاف قواعدی انجام بدید به احتمال زیاد محکوم به شکست هستید، حتی اگر برای این تصمیم اشتباه ازتون پول گزافی گرفته شده باشه.

ارادتمند

رامین

سلام
برای دوستانی که نمیدونند عرض کنم که بنده الان بیشتر فعالیتم رو معطوف به تلگرام و اینستاگرام کردم تا ارتباط با دوستان ساده تر و راحت تر باشه.
اینم اطلاعات تماس بنده:
لینک عضویت گروه:
https://t.me/RaminCanada1
لینک کانال:
بلاگ:
اینستاگرام:
یوزر تلگرام:
@ramincanada
از شانس خوب بنده و شما هم یک دوست عزیز پیدا کردم که تا حد بسیار زیادی هم در مورد مسائل مدیریتی و هم در مورد مشاوره و همفکری به بنده کمک میکنند تا بتونم بیشتر در خدمت شما عزیزان باشم.

امروز ظهر یک کنفرانسی در Instagram Live برگزار کردیم که بهتر دونستم یک جمع بندی نوشتاری در اینجا خدمت دوستان ارائه بدم.

حالا اصل مطلب. همونطور که بنده بارها تکرار کردم در کانادا کار و تحصیل همیشه با هم همراه و جز لاینفک زندگی هستند.
وقتی شما وارد میشید و یا کسی تحصیلاتش رو در اینجا تمام میکنه، کار گرفتن و ورود به کار مساله اول شماست. اما در زمانی که کار میکنید هم اگر به دنبال پیشرفت و ترقی باشید، روند تحصیل شما باید ادامه پیدا کنه.
اینجا بسیاری از افراد هستند که پس از مدتی کار و تجربه، معمولا بصورت پاره وقت به کالج و یا دانشگاه برمیگردند تا سطح دانششون رو بالا ببرند تا بتونند موقعیت کارهای بهتری رو بدست بیارن.
البته تحصیل به آموزشهای آکادمیک خلاصه نمیشه. تحصیل میتونه بصورت مطالعه، آموزش آنلاین، شرکت در دوره های کوتاه مدت و یا حتی مشاوره و راهنمایی افراد تازه وارد و دانش آموزان باشه. در کنار اینها عضویت در کانونها و انجمنهای تخصصی و شرکت در کنفرانسهای حرفه ای هم سهم بسزایی در پیشرفت کاری داره.
سوالات زیادی در مورد "آموزشهای فنی و حرفه ای" در کانادا شده بود.
من مطمئن نیستم این عبارت و مفهوم دقیقا برابر داره در کانادا یا نه، اما در کانادا افراد میتونند با رفتن به کالج کارها و مشاغل رو بصورت عملی تر آموزش ببینند.
دانشگاه ها در کانادا مشابه ایران اماکن بسیار آکادمیک برای آموزشهای غالبا تئوری هستند، و پس از ورود همون روند لیسانس، فوق لیسانس، و دکترا رو دنبال میکنند.
اما کالجها در کانادا سه نوع مدرک میدند؛ دیپلم کالج، لیسانس کالج و گواهینامه یا همون certificate.
لازم به ذکره لیسانس کالج لزوما ادامه دیپلم کالج نیست.
در دوره دیپلم کالج که غالبا دو سال هست اما میتونه بین یک تا سه سال هم باشه، فرد بصورت بسیار عملی مشاغل رو یاد میگیره و معمولا بعد از خروج از کالج اماده کار هست. مشکل این نوع تحصیل اینه که میتونه درآمد خیلی خوبی داشته باشه اما از نظر اداری و سیستمی فرد رو محدود به چند رتبه ی هر کاری میکنه.

در لیسانس کالج که چهارسال طول میکشه، فرد بصورت مفصل تر مسائل رو بصورت هم تئوری و هم عملی میخونه. لیسانس کالج و دانشگاه خیلی فرق ندارند ولی از نظر صاحب کار و کسی که شما رو استخدام میکنه لیسانس کالج جنبه عملی بیشتری داره.
در مورد مدرک، گواهینامه یا همون certificate باید بگم اینها آموزشهای خاص، تخصصی و محدود هستند که ممکنه در سطوح مختلف و برای مدت زمانهای گوناگون ارائه میشن تا فرد رو وقتی تا حدی از یک مبحث کلی اطلاع داره، در مورد یک سیستم یا شاخه خاص بصورت فشرده آموزش بده. ورود به این دوره ها ممکنه پیش نیازهای خاصی داشته باشه. مثلا ممکنه شما بعد از دیپلم دبیرستان وارد یک دوره دو هفته ای بشید تا بتونید لیفت تراک برونید. در نتیجه شما بعد از چند هفته میتونید با گذروندن چند امتحان ساده راننده ی لیفت تراک بشید. همینطور این پیش نیازها میتونه خیلی تخصصی و سخت باشه مثل یادگیری در مورد سیستمهای اطلاعاتی که احتیاج به تحصیلات حداقل لیسانس، سابقه کار طولانی، شاغل بودن در سیستمهای اطلاعاتی و درخواست از طرف کارفرمای شما باشه.
حالا دوتا مدل خیلی خاص از تحصیل رو برسی میکنیم که مخلوطی از کالج و دانشگاه هستند:
Bachelor+Diploma
در این مدل، شما در چهار سال طی یک برنامه آموزشی خاص که توسط یک کالج و یک دانشگاه با همکاری هم ارائه میشه، یک لیسانس از دانشگاه و یک دیپلم کالج میگیرید، اینطوری پس از اتمام دوره چهارساله ی تحصیلتون هم دانسته های تئوری و هم دانش عملی شما کسب شده و خیلی مناسب تر برای ورود به بازار کار هستید.
Bridging Programs
در این مدل، یک دانشگاه پس از برسی و تبادل اطلاعات با یک کالج به شما این گزینه رو میده که اگر دیپلم رشته خاصی در کالج رو دارید، برای اخذ لیسانس یک رشته خاص به اون دانشگاه برید و چون شما یک سری دروس رو طی دوره ی دیپلم کالجتون گذروندید، مثلا از سال دوم دوره لیسانس اون دانشگاه وارد بشید و بجای چهارسال پس از سه سال تحصیل در دانشگاه لیسانس بگیرید.

دو مساله ای که بسیار مطرح میشه اینه که اولا دانشگاه فلان رشته فلان رو داره و هزینش چقدره، و ثانیا فلان کار در فلان شهر وضعیتش چطوره و حقوقش چقدره.
در جواب، برای اینکه ببینید چه رشته ای رو چه دانشگاهی و با چه هزینه ای داره، خیلی راحت میتونید توی اینترنت بگردید، سایت دانشگاه ها رو پیدا کنید، رشته هایی که ارائه میدند ببینید و همچنین در قسمت Financial یا Fees هزینه ی هر رشته رو ببینید. فقط حواستون باشه هزینه Domestic برای مهاجران، کسایی که اقامت دائم دارند و شهروندان هستش و هزینه International که تقریبا دو برابر برای دانشجوهای بین المللی (و کسایی که با ویزای دانشجویی در کانادا حضور دارند) هست.

برای وام دانشجویی عبارت Canada Student Loan رو در گوگل سرچ کنید و به این سایتها سر بزنید:

osap.gov.on.ca

https://csnpe-nslsc.cibletudes-canlearn.ca

برای اینکه رتبه دانشگاه های کانادا رو ببینید عبارت Canada universities ranking رو در گوگل سرچ کنید.

دلم میخواست بتونم یک منبع خوب برای همه دانشگاه ها بگذارم ولی تنها جایی که تقریبا در این مورد جامع هستش ویکی پدیاست.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/List_of_universities_in_Canada


در مورد کارها هم گوگل اطلاعات بسیار زیادی داره ولی بهتر از اون اینه که در سایتهای کاریابی به دنبال کار مورد نظرتون بگردید و ببینید در کدوم شهر موقعیت کاری بیشتر و بهتری هست، لازمه و requirements کار چیه (شامل مدارک و سابقه ی کار) و حقوقی که پیشنهاد میکنند چقدره.

به سایتهای زیر سر بزنید:

www.kijiji.ca (همه چیز از جمله کار توی این سایت پیدا میشه)

https://www.indeed.ca

jobs.gc.ca (کارهای رسمی و دولتی)

http://www.jobbank.gc.ca/

www.workopolis.com

https://www.monster.ca

talentegg.ca/find-a-job/ (کار برای افراد تازه کار)

www.canadajobs.com


مثل همیشه بنده در خدمت دوستان هستم.

ارادتمند

رامین


سلام

دوستان از طریق تلگرام و اینستاگرام با ما در تماس باشید.

اینستاگرام: @ramincanada

تلگرام: https://t.me/rcanada

https://t.me/RaminCanada1


حالا بریم سر اصل ماجرا.

بصورت کلی، قوانین کپی رایت بصورت جدی در موارد خصوصی اجرا نمیشه.

شما اینجا میتونید فیلمها و آهنگها رو از روی تورنت دانلود کنید و نرم افزارها رو هم از روی سایتهای ایرانی دانلود و نصب کنید.

نکته مهم اینه که شما نباید برای کارهای تجاری از نرم افزار قفل شکسته استفاده کنید. مثلا نمیتونیدبا نرم افزار قفل شکسته ی اوتوکد طراحی کنید، بفروشید و درآمد داشته باشید.

من تا حالا نشنیدم که کسی رو بصورت شخصی بخاطر کپی رایت بگیرند.


حالا قسمت رهنمودهای برادرانه:

این مساله امروز برای شما خیلی مهمه، بعدا این جریان براتون حل میشه. مثلا من، دو سه سال یکبار یه لپ تاپ میگیرم که ویندوز اوریجینال روش هست. ماکروسافت آفیس رو هم از طریق دانشگاه یا سر کار بصورت اصل تهیه میشه (اونا تعداد بسیار زیادی لایسنس رو یکجا میخرند، برای همین براشون ارزونه). یک سری نرم افزارهای حرفه ای رو هم از طریق خود دانشکده تهیه میشه، در ضمن اینکه کامپیوترهای دانشگاه (بخوانید کامپیوترهای خفن دانشگاه که هر کدوم دو سه هزار دلاره و هر دو سه سال یکبار هم عوض و به آخرین مدل ارتقا پیدا میکنه) خیلی از نرم افزارهای رایج مثل اتوکد و فتوشاپ و غیره رو بصورت اوریجینال داره.

برای موزیک هم روی قرارداد موبایل من بصورت رایگان دوسال اشتراک Spotify اومده که اگر نداشتم هم میشد با ماهی کمتر از ده دلار گرفت و اونجا همه آهنگ ها موجوده. از طرفی هم حدود دوازده دلار ماهانه برای اشتراک Netflix میدم که اونم کلی فیلم داره، و میشه سه نفر بصورت HD همزمان تماشا کنند. بیشتر سریالها رو هم میشه آنلاین از روی سایتهای شبکه های تلوزیونی دید. در ضمن هیچکدوم از اینا به کنار، شما مثلا ماهی یکی دوتا آلبوم آهنگ با سه تا فیلم میخوای ببینی که هر آلبوم آهنگ یا فیلم مثلا ده دلاره. وقتی شما اینجا کار میکنی و درآمد داری اون هزینه به راحتی قابل قبوله. در ضمن وقتی شما مثلا به عنوان یک طراح معماری خصوصی ماهی چهار پنج هزار دلار درآمدته مشکلی نداری که درآمد یک ماهت رو بدی و وسیله کار (نرم افزار) رو خریداری کنی تا ازش بصورت قانونی پول در بیاری.

سلام
ارادت فراوان خدمت تمامی دوستان عزیز، اونا که چشم دیدن ما رو هم ندارن، به اونا هم سلام عرض میکنیم، شاید عداوت رو با ما گذاشتن کنار.
خلاصه میرم سر اصل مطلب.
اینجا بیمه بیکاری دولتیه، که بهش Employment Insurance یا به اختصار EI میگن. این بیمه برای وقتیه که شما از کار بیکار میشید، که بسته به سابقتون تا چند ماه مادامی که آماده به کار باشید، یعنی مثلا بیرون از کشور نباشید یا مدرسه نرید، بهتون تعلق میگیره.

همچنین، در بیشتر کارهای رسمی و بلند مدت شما از طریق کارفرما بیمه تکمیلی میشید که به بیمه سلامتی شما اضافه میشه. لازم به یادآوری تمام کانادایی ها بیمه سلامتی دارند که بیشتر خدمات درمانی به جز دارو و عینک و آمبولانس و دندونپزشکی و چندتا چیز دیگه رو پوشش میده (مطمئنم در مورد citizen و permanent resident مطمئنم ولی کسایی که هنوز PR شدن رو مطمئن نیستم).
حالا بیمه تکمیلی کارفرما عینک و دارو و آمبولانس و دندونپزشکی رو هم تا یه سقفی پوشش میده.
معمولا این بیمه سه، شش یا نه ماه بعد از استخدام و شروع به کارتون بهتون تعلق میگیره. بعضی جاها یه هزینه ای بابتش ازتون کسر میشه، بعضی جاها خود کارفرما هزینه رو تقبل میکنه.
بیشتر افراد در کانادا بیمه تکمیلی دارند، حالا یا از طریق کار، یا مدرسه یا خدمات اجتماعی.
حالا این وسط معمولا تمامی بیمه ها (بیمه کار، مدرسه، اتومبیل، بیمه کردیت کارت، یا غیره) بیمه عمر هم دارند ولی حتی اگر هیچکدوم هم نداشته باشند بیمه عمر جداگانه در دسترسه، که نسبت به سن و عادتهای زیان آور و سلامتی شخص هزینه ماهیانش فرق میکنه. مثلا برای من یه مرد سالم و غیر سیگاری و با سن بیست و پنج سال بدون مشکلات عمده سلامتی برای پوشش دو ملیون دلار حدود ده دوازده دلار در ماهه.
بیمه های عمر معمولا یک تا دو ملیون پوشش دارند، که میشه تا سه چهار ملیون هم بالا برد. لازم به ذکر هست که بیمه عمر میتونه بصورت تخصصی هم باشه، مثلا افرادی که بسیار پولدارند میتونند از شرکت بیمه یک بیمه خاص بخوان که مثلا اون شرکت یک تا دو هفته کل زندگی اونها رو زیر نظر میگیره تا بهشون نرخ بده.
خدمات درمانی در کانادا کیفیت متوسطی داره اما بیشترش رایگان هستش. یعنی شما اگر نیاز به عمل جراحی داشته باشید، در شرایط معمولی هیییییچ مبلغی پرداخت نمیکنید جز اینکه درخواست خاصی داشته باشید، مثل اتاق خصوصی یا غذای خاص.

مثل همیشه جوابگوی سوالات مرتبط دوستان هستم.
ارادتمند
رامین
مثل همیشه سلام
رامین هستم، یک مسافر. هشت سال هم هست که کنگر خوردم، لنگر انداختم. فعلنم آویزونم قصد برگشت هم ندارم، لطفا اصرار نکنید، حتی شما دوست عزیز!
مخلص کل دوستان هستم.
در هفته گذشته در حساب اینستاگرامم (همه چیز باید ترجمه بشه، Account میشه حساب، Instagram در لحظه پخش کن) یه بحث داغی داشتیم که ترجیح میدم اینجا جمع بندی کنم.
یکی از دوستان پیشنهاد دادند که بنده به غیر از این مدل فعالیتی که دارم، با دریافت هزینه مشاوره مهاجرت بدم.
این بنده رو به فکر فرو برد که اگر بتونم ساز و کاری درست کنم که قابلیت دریافت هزینه از ایران باشه، بیام در مورد مطالعه و جمع آوری و ترجمه منابع همون سوالاتی که معمولا دوستان میپرسند (ججوری بیا کانادا؟ چجوری میشه کانادا اومد؟ من لیسانس کرم شناسی از دانشگاه سوربن ریردوژانیرو دارم، بیا منو ببر کانادا و غیره) رو بدم.
این ایده شدیدا با مخالفت دوستان مواجه شد. حالا اینجا میخوام یه جمع بندی بکنم.
اولا من وقتی ایران بودم خودم و خانوادم روی اینترنت خیلی فعال بودیم، همه چیز میخوندیم، تا آدرس خونه ها و مغازه ها و مدرسه های احتمالی رو هم در میاوردیم. این وسط یک سری سوالات بود که جوابش توی هیچ جایی نبود و تقریبا فقط یه ایرانی که شرایط ایران رو دیده، بعد رفته کانادا و شرایط اونجا رو هم تجربه کرده، یعنی تقریبا مسیر ما رو طی کرده بود، میتونست جواب بده.
اونموقع من در عین حال که دنبال جواب سوالات خودم بودم، به این فکر افتادم که خوب و بد نوشتن وبلاگ رو شروع کنم. اونموقع من فکر الان رو میکردم که حالایی که من کلی وقته اومدم اینجا کاملا مسیرم رو بصورت ادوانی و کتبی دارم که دوستان دیگه بخونن، یاد بگیرند و استرسشون کمتر بشه. در واقع من خیلی کم در مورد پروسه مهاجرت میدونم چون من از طریق والدینم اومدم. در واقع دامنه اطلاعات دست اول من در این حده که بابام پاسپورتم که ویزا توش بود داد دستم گفت برو اینو به اون آقاهه اون جلو نشون بده برو تو کانادا. من هدفم ارائه اطلاعاتی که دارم و تجربه های شخصیم در مورد کاناداست، نه اطلاعات خاصی در مورد روند و طریقه مهاجرت دارم، نه از مسائل خاص مثل مشاغل و تحصیلات عالیه اطلاعی دارم.
حالا طرح من این بود بشینم برای هر نفر جواب سوالاتش رو پیدا کنم و خوب این وقت و هزینه میخواد.
وقتی این ایده رو با دوستان در میون گذاشتم بازخورد خیلی بدی دیدم. یکهو همه یادشون افتاد که چون وکیل نیستم جوابهای قابل اعتماد برای مشاوره نیستم.
این دوستان متاسفانه فکر میکنند کسایی که در ایران به عنوان وکیل خودشون رو معرفی میکنند بالواقع از مدرسه حقوق Law School فارغ التحصیل شدند و بجای در آمد سالی صد تا سیصد هزار دلار اومدن ایران تا با چندصد دلار کار این دوستان رو راه بندازند. اینها بیشترشون فارغ التحصیل کالج هستند و کارمند حقوقی هستند. 
جواب تمامی سوالات به انگلیسی و از روی اینترنت قابل دسترسیه ولی بیشتر هموطنان عزیز بخاطر دلایل متفاوت مثل تنبلی یا بی حوصلگی یا عدم آشنایی با زبان نمیتونند جواب سوالاتشون رو پیدا کنند ولی با اینکه هلاک اومدن به کانادا هستند، نمیخوان بابت حرف (اطلاعات) پول بدند. ترجیح این دوستان بر اینه بنده کد تقلب کانادا رو بصورت اختصاصی بهشون بدم تا با زدنش در به چشم هم زدنی بیان کانادا.
اخیرا بعضی از دوستان شاکین که وقتی جواب سوال ما رو نمیدونی برو تحقیق کن بیار بده بهمون و از این طریق به "هموطنانت" کمک کن. بنده هم راه حل رو پیدا کردم، متاسفانه وقتی یکی خیلی مسرانه دنبال جواب سوالات کلی و بی ربطش هست به راهتی میشه باهاش کنار اومد:
١- اگر بگی فلان قدر هزینه بریز به فلان حساب،
٢- یا بگی شما لطف کنید اینطور و اونطور تحقیق کنید و یک مقاله بنویسید تا بنده به اسم خودتون با اطلاعات تماس خودتون و با ذکر منبع انتشار بدم تا حالا شما به "هموطنانتون" کمک کنید،
٣- یا بگی جوابش در این وبسایت هست که تشریف ببرید و خودتون مطالعه کنید،
طرف اصلا فرار میکنه که دستت دیگه بهش نرسه، و یک جورایی کلا جریان میپیچه!
دوستان من، تمامی اطلاعات مهاجرتی لازم از طریق وبسایت cic.gc.ca آمادست و فقط همت  میخواد که بشینی و بخونی و ترجمه کنی. اگر هم بخوای میتونی از وکلا، مشاوران مهاجرتی، دوستان و خانواده هم در زمینه های مختلف کمک بگیری، ولی ورژن بازی عوض شده، من دیگه کد تقلبش رو ندارم!

حالا بریم سراغ سوالات متداول:

-من چجوری بیام کانادا؟
بقیه معمولا با هواپیما میان، بعضیام با قایق میان، یکسری هم زیر آبی میرن و میان. حالا خارج از شوخی برای اومدن به کانادا اول بشینید و کشور کانادا رو مطالعه کنید تا مطمئن بشید کشور مطبوع شماست. بعد برید توی وبسایت cic.gc.ca و ببینید شرایط شما با کدوم روش مهاجرت همخونی داره. بعد هم یه فرم پر میکنی و پروسه مهاجرت رو شروع میکنی. اگر واقعا این کار برات سخته باید کمک بگیری ولی این شما هستید که مهاجرت میکنید، پس منتظر راه حل مفت و راحت نباشید.

-رشته من تو کانادا کار براش هست؟
بالاخره کار برای تمامی رشته ها در کانادا هست، کم و زیاد داره ولی جز اینکه فوق تخصص تغذیه سوسک حمام باشی، برای بقیه رشته ها یه جایی تو کانادا کار هست. بعضی رشته ها احتیاجشون بیشتره، بعضیا حتما باید استانداردهای اینجا رو کسب کنند که بعضا سخته (مثل پزشکی) ولی بعضیا خیلی راحت میتونند وارد بازار کار بشن (مثل آشپزا). برای بعضی رشته ها هم در جاهای خاص کار هست مثل متخصصین نفت و پتروشیمی در آلبرتا). برای اینکه اطلاعات دقیق پیدا کنید باید در سایتهای کاریابی مثل Indeed و Workopolis ببینید کار برای رشته شما چی هست و چه شرایطی رو باید داشته باشید (مثل مدرک، سابقه کار، آشنایی با سیستم خاصی و غیره). حتی میتونید با کارفرماهایی که فکر میکنید شرایطشون خیلی به دانسته ها و توانایی های شما نزدیکه تماس بگیرید، شاید راهنمایی خاصی به شما کردند یا به شما کمک کنند. همه چیز از یه سرچ گوگل شروع میشه.

-من اگر بخوام در کانادا ادامه تحصیل بدم چطوریه؟
به خدا قسم من پذیرش دانشگاه نمیدم، تا پارسال میدادما، ولی کلاهبرداری کردم دیگه اجازش رو بهم نمیدن. اونم مثل کار از گشت و گذار به انگلیسی در مورد رشته و دانشگاه های مورد نظرتون شروع میشه. اول ببینید کدوم دانشگاه رشته شما رو داره (لیستش تو اینترنت هست) بعد برید تو سایت دانشگاه شرایط پذیرش و هزینه و غیره رو ببینید. بعد (خصوصا در مقطع لیسانس به بالا) با دانشکده و اساتید مورد نظرتون تماس بگیرید. اگر جدا شما انگلیسیتون در حد خوندن سایت دانشگاه نیست شما یه یکسال از کمترین توانایی استفاده از زبان انگلیسی در سطح آکادمیک (ترجمش رو نودونم) عقبه پس اول برید زبانتون رو تقویت کنید و بعد اصلا به فکر تحصیل در خارج از کشور باشید.

-اونجا خونه و پول میدن؟
آره، اینجا کلی خونه و پول بی صاحب هست که دولت فقط منتظر شما ست بیای که تقدیمت کنن. آخه مگه جایی از دنیا چیز مفت به کسی میدن، تازه به یکی که مهاجر هم هست. اینجا با زحمت و کار و تلاش همه چیز هست ولی شما باید کسبش کنید، مفتی هیچی نمیدن. در کانادا کمکهای مالی دولتی و یا خونه های دولتی هست که در دسترس عموم هستش. ولی سیستم به شکلی طراحی شده که شما رو ترقیب به کار و تلاش بکنه. در ضمن اینکه روز اول شما برای این چیزا واجد شرایط نیستید، چون موقع ورود باید هزینه زندگیتون رو داشته باشید در غیر این صورت از همونجا میگن سر و ته کن برگرد از هر جا اومدی.
تنها چیزی که هست، اگر بصورت پناهنده بیای بصورتی که نتونی نیازهای اولیت رو تامین کنی، بهت در حد تامین نیازهای اولیت کمک میکنند.

-درس خاصی نخوندم، پولم ندارم، زبان بلد نیستم. چطوری بیام؟
دوست عزیز، اقامت در کانادا یک امتیازه که کشور کانادا به افرادی که بتونند عضو فعال و کوشا و مفید اجتماعش باشند میده. معمولا افرادی در کانادا موفق هستند که یا یه علم و حرفه ای بلد باشند و یا پول کلان برای سرمایه گذاری داشته باشند. برای شما بهترین راه اینه که اول سعی کنی در ایران موفق باشی و بعد به فکر مهاجرت باشی (میدونم سخته).

-در کانادا به مهاجرا احترام میگذارند؟ به مهاجرا کار میدن؟
بله، اینجا مهاجرها از بدو ورود یک عضو عادی اجتماع هستند و با توجه به همت و پشتکار و تواناییهاشون راه برای پیشرفتشون بازه. فقط این رو بدونید، در بدو ورود شما تازه زندگی جدیدی رو شروع میکنید و تا بیاید به این سیستم عادت کنید طول میکشه. بنظر من مهم این نیست که از کار ساده، حقوق پایین و محیط نا آشنا شروع میکنید، مهم اینه که اینجا تا حد خیلی زیادی جای پیشرفت بازه. این که میگم تا حد زیادی، منظورم اینه ممکنه شمایی که میاید اینجا هیچ وقت نتونید نخست وزیر کانادا بشید، ولی به احتمال خیلی قوی فرزند شما اگر بخواد میتونه نخست وزیر هم بشه. جالبه که الان یکی از وزرای کابینه ی فدرال یک خانم مهاجر افغانی که مدت زیادی هم در ایران زندگی کرده. از طرفی هم که فخر ایرانیان کانادا جناب آقای رضا مریدی هستند که عضو مجلس انتاریو و در دورانی وزیر آموزش و پرورش (فکر کنم) بودند. کانادا سرزمین مهاجرین هستش، فقط متاسفانه معدود افراد ایرانی بخاطر دید، رفتار، عادتها و انتظارات غلط در این اجتماع موفق نمیشن. ولی شهرداری پارسال درختهای اسکناس رو کف بر کرده، بی تلاش هیچ چیز عایدتون نمیشه.

-چقدر پول برای بدو ورود بیارم؟
هرچی بیشتر بهتر. چندتا نکته رو باید در نظر گرفت. اولا دفعه اولی که میاید هرچقدر بخواید میتونید بدون پرداخت مالیات پول بیارید چون میخواید یه زندگی رو شروع کنید پس هر مقدار پول قابل توجیحه، البته باید اعلام کنید ولی مالیات نمیدید (تا جایی که من میدونم) ولی دفعات بعد پول بیش از ده هزار دلار کانادا رو باید اعلام کنید و مالیاتش رو بدید. در ضمن اینکه چقدر نیاز دارید کاملا بستگی به سبک زندگیتون داره. به تخمین من شما پنج هزار دلار برای ورود لازم دارید. پول ماشینتون رو جدا حساب کنید. برای خرج ماهانه برای نفر اول ماهی دو هزار دلار و برای افراد بعدی نفری پونصد تا هزار دلار در نظر بگیرید. حالا ببینید تا چند ماه نمیخواید کار کنید در ضمن اینکه چقدر میخواید راحت و پر زرق و برق زندگی کنید. به نظر من برای اطمینان خرج یکسالتون رو بیارید که میشه حدودا پنجاه هزار دلار برای یه خانواده سه یا چهار نفره.

حالا سعی میکنم اگر چیز دیگه ای به ذهنم رسید باز اضافه کنم.
مثل همیشه از طریق اینستاگرام @ramincanada در خدمت شما هستم.

ارادتمند
رامین

سلام

امروز داشتم توی اینترنت میگشتم که به یک سری اطلاعات فارسی که از طریق اداره مهاجرت کانادا تامین شده برخوردم.

برنامه اداره ارجاع برای ویزای مشترک اقامت پناهندگان در کانادا 

www.cic.gc.ca/english/pdf/pub/VOR_Farsi.pdf

جمع آوری اطلاعات برای تامین بهتر نیازهای افراد تازه وارد به کانادا

http://www.cic.gc.ca/english/pdf/pub/Gathering%20Information%20-%20Farsi%20(Persian).pdf

اقامت پناهندگان در کانادا به کمک دولت

www.cic.gc.ca/english/pdf/pub/GAR_Farsi.pdf

منبع:  cic.gc.ca


بهم خبر بدید که آیا براتون مفید هست یا نه.

ارادتمند

رامین

سلام
اولا از تمامی دوستانی که پیغامهای محبت آمیز گذاشتن ممنونم. ثانیا از دوستانی که فحش دادن، بد و بیراه دادن و یا طلبکاری کردند، از اونا هم ممنونم.
دوستان، برای شونصدهزارمین بار میگم، من اطلاعات خاصی در مورد مهاجرت به کانادا ندارم، تمرکز فعالیتهای من در مورد زندگی هر روزه در کشور عزیزمان، کاناداست. لازم به ذکر است اطلاعات تخصصی در مورد مشاغل و یا رشته های درسی هم از حوزه (حوضه، هوزه) زندگی روزمره قالبا خارجه.
برای اطلاعات رسمی و دقیق در مورد مهاجرت به کانادا اولین و مهمترین مرجع cic.gc.ca هستش. من خیلی عذر میخوام این رو میگم ولی اگر شما به فکر مهاجرت هستید ولی اصلا نمیدونید Citizenship and Immigration Canada چی هست، شما حداقل هنوز پنجاه درصد مهارتهای لازم برای مهاجرت و زندگی موفق در کانادا رو کسب نکردید.
آقا، خانم، کودک، خردسال، داداش وقتی اطلاعاتی رو میخواید، (دارم سعی میکنم در پایین ترین سطح حرف بزنم) برید توی دیکشنری، معادل انگلیسی لغات رو پیدا کنید، همون رو کپی کنید توی گوگل و چندتا مطلب اول رو به کمک (دوباره) دیکشنری مطالعه کنید.
مطلب بعد اینکه، آخه دوستان عزیز، شما به عنوان یه شهروند ایرانی در مورد وضعیت کار مهندسین متالوژی در استان گیلان، یا حقوق مربیان مهدکودک در هرمزگان اطلاع دقیقی دارید که از من سوالاتی از این دست میپرسید؟!
نکته آخر پیش از پرداختن به بحث اصلی اینکه، من در مورد پناهندگی اطلاعات بسیار کمی دارم، تا جایی که فقط چندتا دوست پناهنده هم دارم. نه اینکه نخوام داشته باشم، ولی کم پیش اومده. حتی با همون دوستان هم در مورد پناهندگیشون صحبت نکردم.
حالا در حالت کلی، پناهندگی فلسفش اینه که شما وقتی به استیصال (هنوز فارسیم تپل خوبه ها) رسیدید و دیگه هیچ راهی برای زنده موندن و ادامه زندگی در محل سکونت فعلیتون ندارید، میاید به جایی پناه میبرید و از مقامات اون محل درخواست کمک برای زنده ماندن و ادامه زندگی میکنید.
مثالش میشه کسی که بخاطر گرایشات جنسیش یا اعتقادات دینیش با شرایط خیلی بد مواجه شده یا جونش در خطره. حالا ایشون میاد میگه اهای کشورهایی که حمایت از نسل بشر رو وظیفه ی خودتون میدونید، بیاید بزارید من بیام تو کشورتون که بتونم راحت زندگی کنم.
پناهندگی یک روش مهاجرت نیست، پناهندگی اعلام درماندگی در شرایط بسیار بده. این مثل کسی میمونه که از ترس جونش میپره تو خونه ی شما، شما هم چون شرایطش رو درک میکنید با آغوش باز بهش پناه میدید و سعی میکنید کمکش کنید.
حالا اینکه با ویزای توریستی بیاید کانادا و بعد یهو اعلام پناهندگی کنید میشه مثل اینکه یکی زنگ بزنه که ما شب میایم چند ساعتی خونتون مهمونی، شما هم میگید بفرمایید، قدمتون سر دیده ی ما.
حالا وقتی شب طرف رسید وسط مهمونی برگرده بگه مهمونی چی، کشکه چی، من دیگه اومدم تو خونه ی شما، دیگم بیرون نمیرم.
البته بطور حتم و همونطور که بنده مشاهده هم کردم، افراد خاصی بخاطر مسائلی مجبور به ترک وطن و پناه جستن در کشورهایی مثل کانادا میشن، ولی دوستان توجه کنید اینجا کاناداست، یه کشور پیشرفته که به نظر شخصی من جمعی از بهتری و باهوشترین آدمای دنیا توش جمع شدن، با دسته کورا یا قوم بقرات (گاوها) که طرف نیستید، اگر واقعا شرایط پناهندگی رو نداشته باشید بهتون پناهندگی نمیدن بعد میشید از اونجا رونده و از اینجا مونده. در ضمن در نظر بگیرید، بصورت کلی اگر شما در حال کلک زدن به سیستم غرب مچتون گرفته بشه، این اطلاعات به احتمال زیاد به اشتراک گذاشته میشه و راه شما برای تلاشهای آینده بسته میشه.

حالا ازین مسائل بگذریم و به مساله ی مسکن در کانادا بپردازیم. من مسکن در کانادا رو به در دسته تقسیم میکنم، یکی خونه های کم ارتفاع تکی (شکل کلبه) و یکی آپارتمان. به سواد من ایراد نگیرید، من میخوام مطلب رو جوری که به دردتون میخوره بگم.
خونه های معمولا بصورت واحد های تکی هستند، یعنی یه خونه یک واحده. حالا ممکنه یه خونه یک واحد سه طبقه باشه، یا مثلا از یک طرف یا دو طرف به خونه ی بقلی (بغلی) چسبیده باشه، و یا ممکنه وسط یک تکه زمین آزاد از همه طرف باشه. خونه ها یا بصورت شخصی هستند که این یعنی شما صاحب خونه هستید و تمام مسئولیتها و اختیارات (در چهارچوب قانون) با شماست. به اینطور خونه ها بانگلو Bungalow  میگن. وقتی شما یه بانگلو رو اجاره میکنید، شما مبلغی رو تنها برای اجاره به صاحب خونه میدید، و بقیه هزینه های مصرف و نگهداری جزئی ساختمان مثل پول آب و برق و گاز و زدن چمن و روفتن برف هم معمولا با شماست.
خونه همچنین میتونه قسمتی از یک مجموعه باشه که بصورت مشترک اداره میشه. شما هنوز اکثر مسئولیتها و اختیارات رو دارید ولی مثلا مدیریت براتون چمنهاتون و کوتاه میکنه و آب میده یا برفتون رو پارو میکنه یا شیشه های خونتون رو تمیز میکنه و در مقابل شما ماهیانه یه مبلغی رو پرداخت میکنید. در این خونه ها نمای بیرونی خونه رو شما نمیتونید عوض کنید و نمیتونید خونتون رو خراب کنید. پس برای فروش زمین خونه همه باید با هم توافق کنند که کل زمین مجموعه رو بفروشند. به اینطور خونه ها کاندو هاوس Condo House میگن. وقتی شما کاندو هاوسی رو اجاره میکنید، شما یه مبلغی رو به عنوان اجاره به صاحب خونه میدید که شامل هزینه های جاری مجموعه هم میشه و خود صاحب خونه از اون پول سهم هزینه های مجموعه رو میده. ممکنه در بعضی موارد در صورت داشتن انشعاب جدا، صاحب خونه با شما توافق کنه که بخش خاصی از هزینه مصرف گاز یا برق یا آب رو هم بپردازید.
حالا میریم سراغ آپارتمانها. آپارتمانها ساختمانهایی هستند که معمولا هر کدوم از چند طبقه و هر طبقه از چند واحد تشکیل شده. آپارتمانها یا شخصی و یا اجاره ای هستند.
در آپارتمانهای شخصی یا همون کاندو آپارتمانها Condo Apartment هر واحد صاحب جداگانه داره ولی ساختمان، و یا در برخی موارد مجموعه ی چند ساختمان، یک مدیریت واحد دارند و از تاسیسات و امکانات رفاهی مشترک استفاده میکنند که براش ماهیانه یه هزینه ای رو پرداخت میکنند. وقتی شما کاندو آپارتمانی رو اجاره میکنید، مبلغی که میپردازید شامل هزینه استفاده از واحد به علاوه هزینه های جاری مجموعست که خود صاحب خونه از مبلغ اجاره پرداخت میکنه. ممکنه در بعضی موارد در صورت داشتن انشعاب جدا، صاحب خونه با شما توافق کنه که بخش خاصی از هزینه مصرف گاز یا برق یا آب رو هم بپردازید.
در آپارتمانهای اجاره ای Rental Apartment، کل ساختمان، یا در برخی موارد مجموعه ی آپارتمانها، به یک شخص یا شرکت تعلق داره و مستاجر ها هر کدوم باید از اونا واحدشون رو اجاره کنند. در این ساختمانها، مستاجر فقط یک مبلغ به عنوان اجاره میده که شامل هزینه ی استفاده از واحد خودش و سهمش از هزینه های کلی ساختمان هستش. آپارتمانهای اجاره ای "معمولا" کیفیت و قیمت پایینتری دارند. البته آپارتمانهای اجاره ایی هم هستند که کیفیتو قیمتشون از کاندو آپارتمان هم بالاتره. همینطور آپارتمانهای اجاره ای معمولا حدود چهل تا پنجاه درصد از کاندو آپارتمانهای هم قیمت مساحتشون بیشتره. در این آپارتمانها (مخصوصا مدلهای قدیمیتر) معمولا ماشین لباسشویی و خشک کن لباس در سوئیت نیست و یه اتاق توی زیرزمین یا طبقه ی اول هست که توش مثلا بیست تا ماشین لباسشویی و خشک کن هست و شما برای هربار استفاده از هر ماشین باید یکی دو دلار بدید. در این حالت ساکنین مجموعه هر چند وقت یکبار لباسهای کثیفشون رو جمع میکنند و میشورن. معمولا استفاده از این ماشینها ترتیب یا نوبت خاصی نداره و هر کس اول بره همون اول لباسهاش رو میشوره. گاها این اتاقهای لباسشویی محل تجمع و خوش بش افرادی که منتظرند لباسهاشون شسته بشه هست که با هم حرف میزنند یا بازی میکنند تا وقت بگذره و لباسهاشون آماده بشه. 
ترتیب قیمتی این چهار نوع ساختمان از گرون به ارزون میشه:
- بانگلو
- کاندو هاوس
- آپارتمانهای شخصی
- آپارتمانهای اجاره ای
البته مطمئنا کیفیت های متفاوت این ترتیب رو به هم میزنه.

حالا، برای شمایی که جدید میاید، بنده پیشنهادم اینه که در بدو ورود یا در یه هتل ارزون قیمت یا توی یه آپارتمان که بصورت کوتاه مدت اجاره میشه برای سه تا چهار هفته اقامت کنید. هزینه ی اجاره کوتاه مدت یک آپارتمان معمولا سی تا چهل درصد در مقایسه با هزینه اجاره بلند مدت همون آپارتمان بالاتره.
در این مدت چند هفته، سعی به پیدا کردن یه واحد آپارتمان نزدیک به خیابون اصلی و خط مترو یا اتوبوس باشید و مراقب باشید که الکی بهتون نندازند.
دلیل اینکه میگم دنبال آپارتمان باشید اینه که شما تازه رسیدید و با هوایی که بهش آشنایی و عادت ندارید و با توجه به برنامه شلوغ شما در بدو ورود، تا پایان سال اول، نمیخواید درگیر چمن کوتاه کردن یا برف پارو کردن و دیگر مسائل خونه بشید.
دلیل اینکه میگم نزدیک خیابون اصلی و ایستگاه مترو یا اتوبوس باشه اینه که با توجه به بزرگی شهرها و تازه بودن مسیر ها برای شما، و در ضمن آب و هوایی که احتمالا شما بهش عادت ندارید (افسانه ی اولین زمستان کانادایی) خیلی بهتره که شما به راحتی با سیستم حمل و نقل عمومی جا به جا بشید.
این توصیه های من کم خطر ترین و راحت ترین انتخاب برای شماست تا بخاطر وضعیت مسکنتون از کانادا دلزده و سرشکسته نشید.
وقتی اولین سال اقامت شما به خوبی و خوشی گذشت، اون وقت شما اطلاعات کافی برای تصمیم گیری مستقل دارید.
وقتی مدتی در کانادا موندید، میتونید تصمیم بهتری در مورد مسکن بگیرید، که میخواید کار کنید و پیش قسط بدید و خونه یا آپارتمان مال خودتون باشه یا ترجیح میدید که برای مدت بیشتری اجاره نشینی کنید، یا اینکه لذت میبرید توی خونه مستقل باشید و لذت بزرگی و صفای خونه رو به قیمت رسیدگی به خونه ببرید یا نه توی آپارتمان باشید که دردسرش کمتره.

این بود داستان من
منتظر نظرها و سوالاتتون هستم

ارادتمند
رامین

سلام

دوباره من برگشتم با یک سری صحبتهای جدید. اولا که کامتهای جدید رو خوندم. به پیر به پیغمبر من جواب سوالای مهاجرتی خاص رو نمیدونم. جان هرکی دوست دارید برای من معدلاتون رو نفرستید تا بگم تو کانادا راهتون میدم یا نه.

در مورد مشاغل هم بصورت خاص اطلاعی ندارم. کلی هم پیغام شخصی اومده که وقت نکردم بخونم.

حالا بریم سر اصل مطلب:

هفته ای که گذشت من سه روز مونترال بودم. خیلی حال داد. برای اونایی که نمیدونن باید بگم ما ورودمون به کانادا از طریق مونترال بود و بعد از یک ماه موندن در اون مملکت الکی اومدیم تورنتو.

البته من این وسط یک شب دیگه هم مونترال رفته بودم که چون خوش نگذشته بود یک شبه برگشتم.

من عاشق مسافرت تنهاییم، خیلی بهم حال میده. یه خونه گرفته بودم دو خوابه توی پلاتو مونترویال برای شبی پنجاه دلار. البته با صاحب خونه توافق کردم و برای دو شب و سه روز (از صبح چهارشنبه تا عصر جمعه) صد دلار دادم. خونش یکم داغون بود ولی برای دو شب خیلی حال داد. البته نصف شبها تنهایی توی یه خونه ی قدیمی یکم ترسناک بود.

روز اولی که رسیدم پریدم از سوپر مترو (یه فروشگاه زنجیره ایه و هیچ ربطی به مترو حمل و نقل نداره) کلی خوراکی خریدم. بعد هم دیگه شروع کردم تمام وقت حال کردن، از کازینوی مونترال بگیر تا سر زدن به محله ی قدیمیمون.

خیلی جالب بود، احساسی که به مونترال داشتم خیلی شبیه به احساسی بود که به ایران داشتم، خیلی باحاله، خیلی خوش میگذره، ولی دوست ندارم بصورت مداوم اونجا زندگی کنم.

دیدن مونترال یه حالت خاصی برام داشت، اولا شهر خیلی قشنگتر از تورنتو بود، بعدم خاطراتم با هر تیکه از شهر زنده شد.


سوال شده بود که چقدر سرمایه برای مهاجرت نیاز هست. آقا شما ببینید، بطور متوسط به تخمین بنده برای یک نفر ماهی هزار و پونصد دلار، برای دو نفر دو هزار دلار ماهیانه و برای هر نفر اضافی پونصد تا هزار دلار ماهیانه لازمه و بصورت نیمه خوش بینانه شما برای دوازده ماه احتیاج به پول دارید تا بتونید کار پیدا کنید و جا بیفتید. حالا با کمتر از این پول هم میشه زندگی کرد، ولی سخت و صرفه جویانه و ممکن هم هست شما بعد از دو هفته یه کار ماهی هزار و پونصد دلار پیدا کنید. شما ببینید چقدر میتونید به خودتون فشار بیارید. اگر بچه کم سن و سال یا نوجوون با خودتون میارید نمیتونید خیلی صرفه جو باشید چون بالاخره بچه هستند و چیزایی رو که میبینند میخوان، اگر زوج جوونید با عشق و مهربونی کنار هم برای آینده بهتر سختی ها رو تحمل میکنید.


نکته ی سومی که میخوام بگم در مورد اتفاقیه که امروز برای اولین بار برای من اتفاق افتاده. امروز رفته بودم ورزش، وسایلم رو هم مثل همیشه گذاشتم توی یه کمد درش رو قفل کردم. وقتی برگشتم دیدم یکی قفل من رو شکسته و پولها و بلیطهای مترو رو برداشته. حالا خدا رو شکر سر ساک ورزشم نرفته، عینکم رو بر نداشته، موبایلمم هم همراهم بود وگرنه اونم به باد رفته بود، طرف زیاد هم دنبال دردسر نبوده وگرنه کارت اعتباریها و کارت شناساییهام رو هم برداشته بود. رفتم به مدیر باشگاه گفتم، اونم بعد از کلی ابراز همدردی و اشک تمساح گفت پیگیری میکنه ولی چون تو خود رختکنها دوربین نیست کار زیادی از دستش بر نمیاد. این اتفاق برای من خیلی نادر بود ولی کمی شانس و کمی عدم توجه به نکات ایمنی بعضی مواقع آدم رو میفرسته ته چاه.


نکته آخر در مورد مشاغل هستش. اینجا مملکت بزرگ و پیشرفتیه و همه مدل شغل همه جاش نیاز هست. حالا بعضی مشاغل مثل مهندسی و کارهای مربوط به نفت یا پرستاری اینقدر نیازش بالاست که منابع داخلی تکاپوی بازار رو نداره و به مهاجرین بخاطر شغلشون امتیاز خوبی برای مهاجرت داده میشه. تا اونجایی که بنده دستگیرم شده افرادی که کارهای کامپیوتری میکنند خیلی سریع جذب بازار میشن چون اطلاعاتشون میتونه خیلی بروز باشه، مهندسین و متخصصین فنی احتیاج به یه بروزرسانی اساسی دارند که اگر پایه ی خوبی داشته باشند میتونند خودشون رو توی بازار جا کنند، در آخر پزشکان احتیاج به یه تغییر خیلی اساسی دارند و برای اینکه با انجا تطبیق پیدا کنند خیلی باید درس بخونند.


خلاصه اینکه ما فعلا رفتیم، زود برمیگردیم. اینستاگرام رو هم یادتون نره، شناسه من هست ramincanada

بهم بگید عکس از چی براتون بزارم


ارادتمند

رامین

سلام

دوباره بنده با یه مطلب جدید.

دوستان پرسیده بودند که کدوم شهر کانادا برای زندگی بهتره.

اینهایی که میگم نظر و عقده و اطلاعات منه و قرار نیست بعدا بخاطر این حرفهام منو دعوا کنیداااا

در واقع این که به چه شهری برید بستگی به این داره که اهدافتون چی باشه، وضعیت خانوادتون به چه شکل باشه، انعطاف پذیریتون تا چه حد باشه و ...

اگر تازه واردید و زبان فرانسه رو بهتر بلدید و میخواید توی سیستم فرانسه هم ادامه بدید، شما فقط به ایالت کبک محدود و محصورید، و البته زبان فرانسه شما رو فرانسویها هم قبول ندارند (لهجه کبک خیلی خاصه) ولی اگر بخواید انگلیسی یادبگیرید همه جای کانادا بجز کبک میتونید برید.

تورنتو، مونترال و تا حدی ونکور شهر های بزرگی هستند، موقعیتهای شغلی زیادی توشون هست ولی از طرفی هم آدمای بیکار زیاد و رقابت کاری قابل توجهی هم توشون هست ولی اگر به شهر های دیگه خصوصا شهر های کوچیکتر برید، تعداد موقعیت کاری کمتره، ولی بجاش تعداد افراد متقاضی هم بسیار کمه و شما میتونید راحت تر و بهتر کار پیدا کنید. بزارید براتون یه مثال بزنم، کریم و رحیم دوتا رستوران دار هستند، کریم توی تورنتو و رحیم توی سارنیا Sarnia (یه شهر کوچیک توی انتاریو). اینا هردو احتیاج به یه گارسون جدید دارند و هردو یه آگهی روی شیشه ی مغازشون میزنند. فقط رستوران کریم خیلی بزرگه و چندتا گارسون داره ولی رستوران رحیم کوچیکه و ممکنه جز خودش و همسرش یه آشپز یا ظرفشور داشته باشه ولی چون هرکه بامش بیش برفش بیشتر، هر دو تقریبایه درآمد دارند. حالا کریم و رحیم هردو آگهی رو صبح روی شیشه ی مغازشون میزنند، کریم تا شب بیست تا رزومه میگیره ولی رحیم بعد از سه روز دوتا رزومه میگیره. کریم از بیست تا رزومه ده تا رو میریزه دور از اون ده تا پنج تا رو از از پشت تلفن رد میکنه، و از پنج تا سه تا که انگلیسیشون بهتره، بیشتر از پنج سال تجربه کار دارند، خوشتیپ و خوشگل هستند رو میگه توی سه تا شیفت مختلف بیان تا ازشون امتحان بگیره و کارشون رو ببینه و بالاخره از اون سه تا یکی رو انتخاب میکنه. ولی رحیم به احتمال زیاد یکی از اون دوتا رزومه که به نظرش اهل تر بیاد رو انتخاب میکنه. بصورت کلی شانس کار گرفتن در شهر های کوچیک بیشتره.

حقوق در شهر های بزرگ بیشتره، ولی هزینه ها به نسبت خیلی بالاتره، پس اگر به شهر های کوچیکتر برید جقوقتون مبلغ کمتریه، ولی خیلی راحت تر میتونید خرج کنید. برای مثال بیمه ماشین در شهر های بزرگ خیلی زیاده ولی اگر در یه شهر کوچیک باشید و حتی هر روز با ماشین سر کار برید باز هم بیمه کمتری رو میدید.

در شهر های کوچیک تمام امکانات بصورت لیستی مثل بیمارستان، کتابخونه، فروشگاه های بزرگ، خدمات امدادی و غیره وجود داره و میشه گفت کیفیتش خیلی بالاتر هم هست ولی ممکنه چیزهای خاص مثل یه مارک خاص یا دکتر فوق تخصص یا دانشگاه با یه رشته ى خاص وجود نداشته باشه.

هزینه خونه و اسکان در شهر های کوچیک خیلی کمتره، ولی برای مثال جامعه ی ایرانیها یا فروشگاه های ایرانی در شهر های کوچیک خیلی کمیاب یا نایاب باشه.

برای جمع بندی باید بگم اگر یه کار خوب توی یه شهر بزرگ ندارید، دلبستگی به جامعه ی ایرانی ندارید، یه سری دوست نزدیک در یه شهر بزرگ ندارید و عاشق زرق و برق تورنتو نیستید، بهتره از پایه زندگی رو در شهر های کوچیکتر بنا کنید چون در بلند مدت منفعتهای زیادی داره.

بهتره توی یه شهر بزرگ بیاید، چند روز یا چند هفته سعی کنید خودتون رو پیدا کنید و در همین میان سعی کنید مقدمات رو برای اسکان در یه شهر اقماری و کوچیکتر محیا کنید. مثلا اگر میخواید اطراف تورنتو باشید میتونید برید به نیومارکت، بری، گلف، همیلتون یا واترلو.

امیدوارم تونسته باشم تا حدی کمکتون کنم.

ارادتمند

رامین